سیولیشه

تی‌تیک تی‌تیک

در این کران ساحل و به نیمه‌شب

نک می‌زند

«سیولیشه»

روی شیشه.

 

به او هزار بارها

ز روی پند گفته‌ام

که در اطاق من ترا

نه جا برای خوابگاست

من این اطاق را به دست

هزار بار رُفته‌ام.

چراغ سوخته

هزار بر لبم

سخن به مهر دوخته.

 

ولیک بر مراد خود

به من نه اعتناش او

فتاده است در تلاش او

به فکر روشنی، کز آن

فریب دیده است و باز

فریب می‌خورد همین زمان.

 

به تنگنای نیمه‌شب

که خفته روزگار پیر

چنان جهان که در تعب

کوبد سر

کوبد پا.

 

تی‌تیک تی‌تیک

سوسک سیا

سیولیشه

نک می‌زند

روی شیشه.