مثل شبنم | شعری در کتاب «تاریکروشنا» از عباس صفاری

بر گلبرگ‌های صبح

مثل شبنم می‌کوشم

              زلال بیندیشم،

و پرخاش‌های باد ولگرد را

به هیچ بگیرم.

در حوالی نیم‌روز

خوش‌تر می‌دارم

شته‌های شفافِ نور

                     بنوشندم،

تا در آستان غروب

به آب‌های هرز بپیوندم،

یا شبانه

بر پنجره‌های چرکین

ستاره‌ی کِدِری باشم.