
سیولیشه
تیتیک تیتیک در این کران ساحل و به نیمهشب نک میزند «سیولیشه» روی شیشه. به او هزار بارها ز روی پند گفتهام که در

تیتیک تیتیک در این کران ساحل و به نیمهشب نک میزند «سیولیشه» روی شیشه. به او هزار بارها ز روی پند گفتهام که در

زردها بیخود قرمز نشدهاند قرمزی رنگ نینداخته است بیخودی بر دیوار. صبح پیدا شده از آن طرف کوه «ازاکو» اما «وازنا» پیدا نیست گرتهی روشنی

مانند پولاد که آیت استقامت است اما به دوام و اقامت نمیاندیشد… مانند دریا که امواجش از ازل تا ابد بر خود سجده

ریرا، صدا میآید امشب از پشت «کاچ» که بندآب برق سیاه تابش تصویری از خراب در چشم میکشاند. گویا کسیست که میخواند… اما صدای

همهی هستی من آیهی تاریکیست که تو را در خود تکرارکنان به سحرگاه شکفتنها و رستنهای ابدی خواهد برد من در این آیه تو را

من از تو میمردم اما تو زندگانی من بودی تو با من میرفتی تو در من میخواندی وقتی که من خیابانها را بیهیچ مقصدی