در انتهای نوری اُریب
اگر دو پای سپید زنانه
عریان تا کشالهی ران
کنار تَل خاکروبه رها شده باشد
مِه این صحنه را
جناییترش میکند
حتا جنایتی اگر رخ نداده باشد
نزدیک بود از همین دو پای پلاستیکی
پشتِ پا بخورد
دختری که با یک سبد رخت گرم وُ خوشبو
از رختشویخانه برمیگشت.
ترس
گِرد تکچراغ خیابان بیصدا پر میزد
و کنار دری که دختر را بلعیده بود
پرهیت غولآسای شبپَرهای میچرخید
مِه که گاهی
صحنههای شاعرانه را هم
جنایی میکند
انگار با دستهای مرطوب خود
جدا کرده بود
از نیمتنهی مانکنی خارج از مُد
آن دو پای راه ندیده را
و چسبانده بود
روزنامهی خیس وُ چرکینی
بر هفت قلم آرایش صامتِ چهرهاش.
* West end _ از محلات مرکزی لندن