این منظره را حتماً دیدهاید
در خواب یا بیداریِ محض
بر پردهی سفید سینما
یا از پنجرهی بامدادی قطار
فرقی نمیکند کِی و کجا:
یک طرف جنگلی آنقدر تُنُک
که کلاغهایش را میتوان شمرد
(اگر واهمهای از عدد نحس نداشته باشید)
و بر جانب دیگر
در شیب ملایم تپهای سبز
تکدرختی سر در گریبان استخوانیاش.
شاید یکی از همین تک درختها
در پسینی بیپس و پیش
به فکر نیز
وادارتان کرده باشد
هر چه پرتافتادهتر
عمیقتر.
درختها خودشان از عمیق شدن عاجزند
حق با پِسوای پرتقالی است¹
اگر درختها فکر میکردند
دیگر درخت نبودند
آدمهایی بودند بیمار.
اما در این صبح شنبهی شهریور
مردی که دور از مراسم تدفین
زیر تک درخت گورستان ایستاده است
دارد به جای تک تک رفتگان
و تمام درختها فکر میکند.
۱- فرناندو پسوا / شاعر پرتقالی و راهگشای ادبیات مدرن در آن کشور.