مرگ میتواند
گنجشک درهم چروکیدهای باشد
که از شاخهی درختی در پیادهرو
میان کالسکهی نوزادی خفته
بیهوا فرو افتد
یا حوض ترکخوردهی خانهای کلنگی
در میان دو برج نوساز.
هستی نیز مانند مرگ
هزاران چهره دارد
فعل آن اما
بیهمسفر صرف نمیشود
حتی رابینسون کروزو نیز
جزیرهای داشت و جمعهی همسفری
تا در پناهشان در کند از تن
خستگی هستیدن را.