انگاسی | نکو نشناخت انگاسی پسر را، بپرسیدش نشانی پدر را… / شعری از نیما یوشیج

نکو نشناخت انگاسی پسر را

بپرسیدش نشانی پدر را.

 

کشیدش در بغل کای نور دیده

منت باشم پدر وز ره رسیده.

 

بگریید آن پسر ابله‌تر از او

که: گر تو گم شوی ای باب دلجو

 

کسی نشناسدم در بین مردم

بمانم بی‌نشان و تا ابد گم!