بیحضورت
تاب حضورم نیست
تصویر تو اکنون
دیوار را میآشوبد.
ـ بدایت تاریخ از تو بوده است؛
بیحضور تو
چگونه سرانجام نگیرد؟ ـ
دردا!
گذر سیارهیی رخشان
دیگر شبها را
از آن دست نمینماید
که دیگرانه شبها بود.