امشب، صبح نخواهد شد
گویا کرهی زمین را
بر عقربهی گلهای ساعتی
آویختهاند
قرن بیستم را نظامیها
چنان به آتش خواهند کشید
که دیگر شاعری زنده نمیماند
تا قرن بیستویکم را
بر روی خاکستر آزادی
بنا کند
(دیگر کسی به آبهای بیماهی
برجهای بیکبوتر
و ناودانهای بیباران
اندیشه نخواهد کرد)
جدال شاعرها و نظامیها
مرا به یاد مرد پیری میندازد
که در جنگل باران
با تفنگی انباشته از باروت مرطوب
با گرگهای باراندیده
جدال کرده بود
*
تا کی در تساوی ۷ و ۸
اهمال میکنی
در حالی که چرخش هیچ صفحهیی
تا حدود دو قائمه
مشکل نبوده است