چه زیبا بود عشق
اگر ساعت را
هرگز نمیشناخت
و چه زیبا بود ساعت
اگر هرگز
ساعت نبود
بعد از ظهرهای لیمویی را شب میکنم
در باغهای موسیقی
(با چتری از شعر
و
بارانی از آفتاب)
لبانش آخرین کلام در زیباییست
و چشمانش
آسمان را
به رقص میخواند
میخواند، میخواند
با چشمانی از شراب
و لبخندی از نیشکر
میخواند و میدانم، میدانم
میدانم که دستی هست
که بعد از ظهرها را
قهوهای میکند
میدانم که عشق
از قوس قزح
ناتمامتر است
چرا که انسان
کامل نیست
زمین
کامل نیست
منظومهی شمسی
و کهکشانها
نیز