………و ما اندوه خاکستری را
بر طاقهای سربی
با رنگ سبز تصویر کردهایم
ـ طاقی که هرگز نبود
و رنگی که هرگز ـ
و در برابر ما دیواری بود
سیّال و گذرناپذیر
و روز بود و روز و خیزاب خستگی
و انعکاس زرد ناقوس زمان
و عنکبوت تشنه
و
تارهای بنفش
و رود سرکش بیبازگشت
و ماهیان ابلق لال
و مردی که اندیشهی خود را
در چادر شب سیاهی
پیچیده بود
و با گوشهای قرمز خود
فکر مینمود
و چشمان سفیدش
دنبال ساعت ۲۵
میدوید