به رسّام ارژنگی | رفت از کلبه برون اَنگاسی، شمع در دست پی دیدن ماه… / شعری از نیما یوشیج

رفت از کلبه برون اَنگاسی

شمع در دست پی دیدن ماه!

 

پیش آن شمع ز تیره‌نظری

ماه می‌جست برین سقف سیاه!

 

کرد چندان که نظر هیچ ندید

ماهِ تابان و کشید از دل آه.

 

گفت: «امشب مهِ گردون مرده‌ست.»

گفتمش: «ای بر تو ماه تباه!

 

پس این پرده ز انوار وجود

ماه‌ها هست فروزان خرگاه.

 

لیک با روشنی شمع خرد

گر نبینی مهِ روشن چه گناه!

 

مرد را تا نبود بینایی

چه گهر در نظر وی چه گیاه.

 

همچو آن کوردلِ کوته‌بین

همچون آن هرزه‌درای بدخواه

 

کار استادِ مهین ارژنگی

بیند امّا به نگاهِ کوتاه!»