کَچَبی دید عقابِ خودسَر
می بَرد جوجگکان را یکسر.
خواست این حادثه را چاره کند
ببرد راهش و آواره کند.
کرد اندیشه و کرد اندیشه
برگرفت از برِ خود آن تیشه
رفت ازده پی آن شرزه عقاب
پل ده را سر ره کرد خراب.
*
راه دشمن همه نشناختهایم.
تیشه بر راهِ خود انداختهایم.