بیچاره خرکِ دید در آن گوشهی دشت،
فیل آمد و آسان ز سرِ آب گذشت.
دانست چو در پی سبب جستن شد
سنگینی او باعثِ بگذشتن شد.
یک روز که بارِ او بسی بود وزین
افتاد در آب و بود غافل از این
اول بارش ربود آن سیل مدید
وانگه وی را فکند و در ورطه کشید.
گفت: ار برهم، بیایم از آب مفر
فیلی نکنم، هم آنچنان باشم خر.
از بارِ وزین کس نجویم سودی
سنگینی ذاتی است که دارد بودی.