چو بیهنگام میخواند آن خروسک
گرفتش کدخدای ده، شبانه.
برون از خانهاش، در لانهای کرد
که وقتی داشت از لانه نشانه.
در آن ویرانه میخواند او که ناگاه
درآمد روبه و بردش ز لانه…
چه بسیار از عقوبتهای افزون
که گشتش لغزش خردی بهانه!