تسلیم‌شده | شده‌ام فرد و گشته‌ام تسلیم… / شعری از نیما یوشیج

شده‌ام فرد و گشته‌ام تسلیم

مثل یک شاخه در کفِ امواج

برده هنگامه‌های صعب و الم

برگه‌هایِ مرا گِه تاراج

مانده‌ام هر کجا تنِ یکّه.

 

یکّه‌ام حال در بلا دیدن.

گر چنین بی‌بضاعتم زان است

که جهان با بضاعت است ز من

دزد من اغتشاش دوران است

نگذرد هم ز شاخه‌ای دوران.

 

دور شد آن گل شکفته‌ی من

دور ماند از من آشیانه‌ی من

رازهای همه نگفته‌ی من

دیدی ای قلب بد بهانه‌ی من

که زمانه چه فکر در سر داشت؟

 

تا من از اصلِ خود جدا شده‌ام

دمی آرامی‌ام نبوده به دهر

طالب رنج و ماجرا شده‌ام

کرده‌ام از شکفتن خود قهر

مانده‌ام با زمانه در تردید.

 

اینک ای موج‌های بی‌آرام!

ببریدم به سوی دورترین

نقطه‌های نهان که یک ناکام

بتواند در انزوای حزین

دورتر مانَد از خلاصی خویش.