گذشته را
مثل یک درخت سرِراهی
پشت سر گذاشتهای
اما گذشته خیال ندارد
پشت سر بگذارد تو را.
سؤال این است
شکار از پا درآمدهی فردا
یا پرندهی به تورافتادهی دیروز
ظاهراً فرقی نمیکند
تو اما نیشهایی را
که این جاده مارپیچ
به پر و پایت میزند
ترجیح میدهی به نوازشهای مقصد
به شرطی که گذشته
سپر به سپر و خیابان به خیابان
در تعقیبت نباشد.
کبکها سر
در سکوت برف پنهان میکنند
تو در همهمهی ترافیک
نشانیات را اما
ملکالموت هم که نداند
گذشته خوب میداند.
آدرس مشترکی اگر نداشتید
دل به دریا میزدی
و با یک دنده عقب پُرگاز
دندههایش را لت و پار.